تبليغاتX
اون طرف آب

اون طرف آب

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

دوستان تو وبسایت اداره مهاجرت نوشته که ایلتس جنرال میخواد مگر اینکه اداره اسس کننده اکادمیک بخواد حالا برای یک مهندس برق که توسط انجمن مهندسین اسس میشه و تو بوکلت مهندسی نوشته که هم اکادمیک وو هم جنرال میگیره میشه واسه لاج هم مدرک ایلتس اکادمیک رو فرستاد؟

دوستان خواهشا اگر از دوست اشنایانتون هم میتونید بپرسید برام دریغ نکنید واسم خیلی مهمه واسه یکی از دوستانم میخوام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 0:55  توسط اورایاد  | 

  امروز صبح سر کار یه واکنش غیر معمولدر برابر برخورد بد معاون شرکت داشتم

راستش از 7 ماه پیش که کارمو تو این پروژه جدید شروع کردم تمام تلاشمو کردم که کاری که بعهدم بوده رو به بهترین صورت انجام بدم وقتی که کارمو شروع کردم اونقدر انگیزه داشتم که برای کسب یک تجربه بار ارزش همه وقت و فرکمو بزارم روی کار تو این مدت هرچند که از نظر کیفی و کمی نتایج کار خوب بود ولی دخالتهای معاون شرکت و عدم حمایت مدیر و مدیریت بالای سرم باعث شد که احساس خوبی برای ادامه کار نداشته باشم

این چند ماه اخر تعداد افرادی که با من تو این پروژه کار میکنن به دلیل حجم کار زیاید شده بود و به تبع اون انتظارات بالا رفت ولی دخالتهای نادرست و بیجا و غرض ورزانه باعث شده بود که استرس کاری زیادی و تحمل کنم

چند روزی بود که برخورد بد اقای رئیس بزرگ برام غیر قابل تحمل شده بود و صرفا به دلیل اینکه شنیده بودم اخلاق این اقا همین جوریه تحمل کردم

امروز صبح جلوی چند تا از مدیران ارشد شرکت در برابر دلایل منطقی من گفت که من فهمم کمه و گفت چرا دستورات منو دقیقا عمل نکردی من گفتم که دستورات شما باعث میشه که روال کار از اون مسیر که من 7 ماه گروه رو اداره کردم بر اساس اون زحمت کشیدیم تا گروه سرپابشه خیلی فاصله داره و باعث بی نظمی تو کار میشه اون گفت مثله اینکه نمی فهمی من میگم ادستورات منو تو اولویت قرار بده من اومدم بگم ولی.. گفت ولی نداره مهندس تو چه جور تو این سیستم اموزشی دانشگاه  نمره گرفتی و لیسانس گرفتی من شک دارم با این فهم که تو داری چه جور درس پاس کردی!!!!! .....خلاصه تصور کنید که چه حقارتی رو تحمل کردم اونم دست گذاشت رو دانشگاه و درس که حداقل واسش عمرمو گذاشتم و جوونیمو گذاشتم تا یه رتبه 2000 بیارم و دولتی برق قبول شم نمی دونید چه شبها و روزها وقتمو و تفریحمو گذاشتم تا بدون افتادن حتی یه درس و بدون حتی یه نمره زیر 10 تو دانشگاه چمران فارغالتحصیل شم 

خلاصه بعد این حرف کلفت رئیس رفتم تو اتاقم !خودم رو داشتم میخوردم وای خدای من یعنی که چی چرا من جرات نکردم و مثله خودش بی ادبانه جواب ندادم یاد حرف پدرم افتادم که میگفت ادم ابرو دار اگر فحش بخوره از ترس ابروش هیچی نمیگه! نمی دونید چه احساس بدی بود خصوصا که یکی از مدیرا که اونجا بود مدیر خودم بود که حتی یه کلمه حرف نزد

کشید به ساعت 1 بعد ازظهر ، احضارم کردن و دوباره رفتم پیش رئیس بزرگ دوباره همون حرفها و حرفهای تندتر این دفعه پیشه رئیس دفترش نمی دونم وسط اون همه توهین که همشون از نفهم بودن من حکایت داشتن یه هو  با صدای بی ادبانه و بلند گفت مهندس تقصیر خودت نیست تقصر همکاراتم نیست تقصیر اون دانشگاه های اشغال و ده کوره هایی که شما مدرک گرفتین! همه تون بی سوادین !!!

حالا نمی دونم دانشگا ه چه ربطی به نفهم بودن ما داره خلاصه اینو که گفت یه هو من دیگه نمی دونم چی گفتم ولی با تمام توانم فریاد میزدم و اون قدر داد زدم که دیگه جرات نکرد صداشو بالا ببره و با تعجب سکوت کرد و اقای مدیر دفتر پرید وسط ما که دیگه من بیشتر از این کنترلم رو ازدست ندم و نرم بکوبم تو صورتش!!1

الان که ارومم نمی دونم چی جوابشو دادم فقط وقتی که سکوت کرده بود و منم حسابی تو فریاد از خجالتش در اومدم در اتاقشو محکم زدم و قبلش بهش گفتم من بیشتر از این که خودم انجام میدم نه بلدم و نه میتونم یاد بگیرم و اومدم بیرون بدنم از شدت ترشح ادرنالین یه لرزش خفیف داشت و دو تا منشی که تو دفتر مدیر بودن اونا هم با صدای وحشتناک من که ریشه در طبیعت و ژن عشایری من داشت ، هراسناک به من نگاه کردن من تو این حسه حال  یه لبخند ملیح تحویلشون دادم و انگار که نه انگار که اتفاقی افتاده زدم بیرون تا رسیدم به اناقم از نگهبان جلو در تا هم اتاقی هام همه از چهره وحشتناک من همه چی رو خونده بودن یعنی تا رسیدم تو اتاق بچه ها بدون اینکه من حرفی زده باشم پریدن و رفتن اب قند درست کردن واسم تا از شدت عصبانیت از دستشون نرم خلاصه محشر کربلایی بود امروز که باید می بودید و می دیدید 

نمیدونم فردا چه میشه ولی باید یه تصمیم درست بگیرم تمام زحماتم برای گروه کاریم به هدر رفت الان که پایان پروژه هستیم نمی دونم چرا منو به این سمت بردن نمی دونم چی شد فقط به خودم مگم کاش یکم مقصر بودم  احساس خوبی دارم که از خودم دفاع کردم ولی در نهایت برای اونچه که اتفاق افتاده خیلی نگران و ناراحتم شاید مساله مرخصی بدون حقوق که میخواستم قبله رفتن به اون طرف آب بگیرم منتفی بشه نمی دونم ولی مطمئنا تلافی می کنن

کاش میتونستم حقمو از اون عوضی بگیرم حقی که تو یه سیستم رابطه سالار تک و تنها و با اعتماد به نفس خودم واسش خیلی جنگیدم


+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 21:42  توسط اورایاد  | 

ربع سکه قیمت بانکی 186 هزار تومان

ربع سکه در بازار 185000 تومن یعنی 1000 تومن کمتر از بانک

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 11:4  توسط اورایاد  | 

قیمت دلار در حالی در حال بالا رفتن هستش که قرار بود بعد عرضه سکه های پیش فروش شده به مردم به طور قابل توجه قیمت دلار و سکه پایین بیاد

شایان ذکر است با اقدام مدبرانه و هوشمند و فوق علمی و دلسوزانه بانک مرکزی در ملتهب کردن بازار ارز قیمت دلار دوباره به مقدار روز شنبه برگشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 12:7  توسط اورایاد  | 

سلام

روز یکشنبه روزی بود رفتم که دلار بخرک اونم با قیمت ۱۶۹۰ تومن ولی صرافی ها ذلار نمی فروختند بعد از یکشنبه منتظر بودم تا ۳شنبه که ۳.۵ ملیون سکه بیاد تو بازار و دلار هم تحت تاثیر اون کم بشه ولی نشد که نشد اما واقعا چرا سکه و دلار پایین نیومد

نکته مهم اینه که امروزبانک مرکزی هر ربع سکه رو با قیمت 179500 تومن فروخت که فقط 500 تا یک تومانی کمتر از بازار ازاد هستش یعنی قیمت ها رو برد بالا در حالی که در روزهای قبل حداقل فاصله 5 هزار تومن بود


لینک پایین رو بخونید که منبع اون تابناک هستش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 8:28  توسط اورایاد  | 

Mamnon orayade aziz. mamnon az shoma va hamchenin az saiere dostan.

babate takhire javab az hame ozrkhahi mikonam.

rasteshro bekhahid nemidonam az koja begam:

- ghabl az omadan enghadar kar anjam nashode dashtam ke majbor shodam hamaro basij konam. einjori hame az jomle khodemon kamtar
be jodaei feker kardim va kholase einke roze akhari gerie o narahati kamtar dashtim.

- parvaz bad nabod bekhosos ba dashtan 2 ta baby. vali talafisho to forodgahe perth dar ovordand. hodode 2 sa'at to forodgah
allaf bodim va ba gerieie ein do nafar ie pedari azamon dar omad ke 3 roz tol keshid khastegimin dar bereh.

- felan to motel darim zendegi mikonim, albate saai mikonim biron berim ta bacheha kamtar bigarari konnad.

- nemitonam felan nazari begam, amma az ro ehsasat chand ta matlabro migam:

-- az einke omadam kheili razi hastam. hichi nadashte bashe arameshi dare ke be hamechish miarze.

-- einja aksare mavaghe sootokore, va baad azsh ghoroub bishtatr khodesho nesh mide bekhosos baraie make sa'at 6 az sherkat mizadim biron
va mamolan ta 9 gereftar bodim va khaste va koft nemidonestim kei shb mishe vali einja shoma sa'at 9 az shab shodan khaste mishi va nemidoni
mabaghishro chekar koni.

-- vaghti einja ro mibinam afsos mikhoram brie pedar va madaram ke majbor bodana bekhatere iek mosht aghaiede pouch barkhiha ba che sharaieti
maro bozorg konanad.

-- vaghti zibaeihaie einjaro mibinam beiade bande avval bible mioftam ke gofte ma behesht va zamin ra ba ham afaridim va man tazeh az zamin be behesht omadam
va baadesh be iade harfe hoseine panahi mioftam ke gofte bood "man behesht ra bedone madaram nemikhaham".

-- aZ ein bebad hadafe aslie man ovordan valedeinam khahad bod.

be omide salamati, shadi va movafaghiate hamegi

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 13:40  توسط اورایاد  | 

روزی که این وبلاگ رو شروع کردم با دوستان زیادی اشنا شدم که واقعا از همه اونها به خاطر کمک و همفکریشون تشکر میکنم

یکی از اونها دوست خوبم بابک هستش که وبلاگش یک ماه پیش ف ی ل ت ر شد

دیروز عصر بابک به سمت پرت حرکت کرد و امیدوارم که  به سرزمین استرالیا به سلامت رسیده باشند

راستش رو بخواین دلم براش خیلی تنگ شده و روزی که داشت میرفت من هم استرس داشتم ارزو میکنم که هرچه سریعتر کارها رو جلو ببره و یه شغل خوب تو پرتستان پیدا کنه 

یه نکته ای هست که میخواستم بگم بعضی موقه ها که روز رفتن رو برای خودم شبیه سازی میکنم خیلی میترسم اگر بخوام توضیح بیشتر بدم ترسم شبیه ترس از مردنه ! یعنی باور دارم بالاخره تجربش میکنم و نمی دونم بعد اون چی میشه و وقتی ترس تمام وجودمو میگیره سعی میکنم بهش فکر نکنم و خلاصه ترسه میپره 

به دلایلی نتونستم با بابک همسفر باشم تو شهره پرت و ادلاید رو برای مقصد سفرم انتخاب کردم

از خداوند میخوام  که بابک و خانوادش اونجا سالم و موفق باشه

به سلامتی بابک عزیز و خانوادش تو سرزمین جدید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 8:48  توسط اورایاد  | 

روز ۱۴ فروردین دوستم  سید با من تماس گرفت و گفت که میخواد تا قبل از تیر ماه که اب و هوا برای مهاجرت غیر قانونی از اندونری به استرالیا خوبه به همراه دختر ۴ ساله و همسرش به استراالیت پناهنده بشه راستش از اون روز تا الان هنوز ذهنم درگیر تصمیمه دوستم هستش و باور کردن این موضوع که او به این نتیجه رسیده که باید اینجوری از این کشور فرار کنه واسم سخته

سید دوست من ادم نسبتا مذهبیی  هستش یعنی اینقدر مقید هست که سال ۸۶ حاجی شد و همیشه دعا ورد زبونش بوده و خاونداش هم خانواده مذهبی و از اون تیپ خانواده ها که چادر زدن یه چیز اساسی واسه خانمها بوده دوست من ادم روشنفکر و فهمیده ای هستش و کلا از اون تیپ ادمها که دین واسشون صرفا یه مساله شخصیه واسه همین همیشه سید صداش میزنم سال گذشته تو کلاس زبان به من گفت که داره ایلتس میخونه که اگر شد واسه دکترا به مالزی بره و ادامه تحصیل بده من اون موقه یکم جا خورم چون با اخلاقیاتی که اون داشت به نظرم زندگی تو یه جای دیگه سخت بود منم چون خیلی دوستش داشتم تمام تجربیاتم رو در مورد ایلتس در اختیارش گذاشتم ولی برام یه سوال هست مهاجرت غیر قانونی چرا اینقدر طرافدار داره؟

پارسال پسر خاله دوستم رفت و الان داره تو یه کالج درس میخونه تو سیدنی و به قول دوستم خونه دولتی داره و ماهی هم ۱۰۰۰ دلار مقرری داره که صرف مشروب و عشق و حالش میکنه در ضمن تو ایران ادم مفت خوری بود و درس نخون و استعداد عجیبی تو زمینه های دیگه داشت راستش وقتی شنیدم بعد 6 ماه تو کمپ بودن ویزا گرفته و الان داره درس میخونه خیلی به حال خودم متاسف شدم که با کلی استرس و اما اگر دارم میرم آقای پسر خاله مبلغ ۱۰ ملیون به قاچاقچیها واسه عبورش با لنج داده بود

-دوتا دیگه از همشهریام که هردو برادر بودن و الان برادر سومشون هم با سید همسفر هستش ۸ ماه پیش قاچاقی از طریق اندونزی رفتن اونا ۸ ملیون دادن نفری و الان بعد ۶ ماه ویزا گرفتن و الان تو ملبورن هستن هزدو باهم تو یه آپارتمان دو اتاقه زندگی میکنن اونا هم چون کاری بلد نبودن الان فقط حال و حول میکنن تا زبانشون خوب بشه و بتونن کار بگیرن لز وضعشون خیلی راضی هستن و مشوق اصلی سید واسه مهاجرت غیر قانونی تازه به سید گفته بودن که دوستاشون که قانونی اومدن با مشکلات زیادی مثله اجاره خونه بالا و بیکاری مواجه بودن و هیچ حمایتی از دولت استرالیا هم نداشتن

نمی دونم سیاست دولت استرالیا چه جوره که واسه کسانی که به قانون مهاجرت احترام میزارن و پس از گذروندن هفت خان مهاجرت و خالی کردن جیبشون تو جیب وکلاو اداره مهاجرت با جیب خالی به استرالیا میان هیچ گونه امتیازی قایل نمیشن و الان واقعا دارن مردمو تشویق میکنن که بیان و به استرالیا پناهنده بشن!

اره دقیقا احساسم اینه که دولت استرالیا به من و امساال من که دارن با ۴۷۵ با استرلیا میان فقط به دید توریستهایی که واسه خرج کردن دلارشون با استرالیا میان نگاه میکنن

سید ادم جا افتاده ای هستش و میدونم که بی جهت ریسک نمی کنه من تمام تلاشمو واسه منصرف کردنش نه برای مهاجرت بلکه برای نپذیرفتن ریسک سفر غیر قانونی کردم ولی سید میگفت که قبل خرداد هوا خوبه و چون با زن و بچه میره ۹۰ درصد پناهندگیش پذیرفته میشه و میگفت اکثر کسانی که وارد استرالیا شدن تونستن اقامت بگیرن

حرف اخر خدایا همه دوستان منو که قدم تو این راه پر خطر گذاشتن کمک کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 17:33  توسط اورایاد  | 

تعطیلات عید نوروز هم گذاشت چه برنامه هایی برای اون داشتم و چه فکرهایی تو ذهنم اومد ولی واقعا خیلی سریع اومد و رفت عید نوروز برای من همیشه پر از اظطراب بود و امسال این اظطراب برای من دوچندان بود و مساله اصلی که ذهنم و حتی بدنم رو بدجور مشغول خودش کرده بود مشکلاتی که تو این مرحله مهاجرت باشون مواجه شدیم

راستش تا الان همسرم برای ایلتس قدمی بر نداشته و من نمی دونم که کی میخواد به فکر گرفتن ایلتس باشه و این موضوع و تبعات مالی و پولی ان (4000 دلار استرالیا) بدجور منو ریخته بهم گران شدن دلار و پرداخت بیشتر از 10 ملیون تومن برای قسط دوم وکیل باعث شد که محاسبات اقتصادی من به نحوی بریزه بهم که نگران پول بقیه پروسه بشم فعلا تصمیم دارم تا میتونم کار کنم و پروسه رو به عقب بندازم شاید خدا یه پولی برسونه یا اینکه همسرم از خره شیطون پیداه بشه و یکم از وقت تفریحاتش رو برای درس بذاره

خدایا یکی از این ارزوهای منو مستجاب کن

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 10:52  توسط اورایاد  | 

مدارک مورد نیاز دواطلب اصلی


Birth certificate or other evidence of age
Copy of your passport Personal Particulars/Photo (bio-data) page
IELTS English Test Report Results
Evidence of overseas qualifications
Evidence of work experience
Marriage certificate
Character Requirements Penal Clearance Certificates
Passport photo
Form 160EH - Radiologist report on chest x-ray
Form 26EH - Medical Examination for an Australian visa
Evidence of State/Territory government agency or Regional Certifying Body nomination


مدارک مورد نیاز همسر:

Birth certificate or other evidence of age
Copy of your passport Personal Particulars/Photo (bio-data) page
Evidence of English language ability
Form 1221- Additional personal particulars information
Character Requirements Penal Clearance Certificates
Passport photo
Form 160EH - Radiologist report on chest x-ray
Form 26EH - Medical Examination for an Australian visa

بعداز لاجمنت یه شماره به شما داده میشه بنام TRN که با رفتن به این ادرس میتونید وضعیت پروندتونو بررسی کنید
در نهایت ببخشید که زیاد وارد جریات نشدم امیدوارم هرج هستید شاد باشید
در تاریخ 13 مارچ من لاج کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 13:34  توسط اورایاد  |